رضا قليخان هدايت

2192

مجمع الفصحاء ( فارسي )

و له ايضا ناصر خسرو به راهى مىگذشت * مست و لايعقل نه چون مىخوارگان ديد قبرستان و مبرز روبه‌روى * بانگ برزد گفت كى نظارگان نعمت دنيا و نعمت خواره بين * اينت نعمت اينت نعمت‌خوارگان و له ايضا همه رنج من از بلغاريان است * كه مادامم همىبايد كشيدن گنه بلغاريان را نيز هم نيست * بگويم گر تو بتوانى شنيدن خدايا اين بلا و فتنه از توست * ولى از ترس نتوانم چخيدن برون آرى تو تركان را ز بلغار * براى پردهء مردم دريدن لب‌ودندان تركان خطا را * بدين خوبى نبايست آفريدن كه از دست و لب‌ودندان ايشان * به دندان دست و لب بايد گزيدن و له ايضا بار خدايا اگر ز روى خدايى * گوهر انسان ز آخشيج سرشتى طلعت رومى و طينت حبشى را * آلت خوبى چه بود و علت زشتى چهرهء هندوى و روى ترك چرا شد * همچو دل دوزخى و جان بهشتى از چه سعيد اوفتاد و از چه شقى شد * زاهد محرابى و كشيش كنشتى چيست خلاف اندر آفرينش عالم * چون همه را دايه و مشاطه تو گشتى نعمت منعم چراست دريادريا * محنت مفلس چراست كشتى كشتى گيرم دنيا ز بىمحلى دنيا * بر گرهى خربط و خسيس به هشتى هيچ نگويى كه از براى چه آخر * در گل ايشان سخا و شرم نكشتى